هیچ

تو را

از من کم کنند

هیچ میماند...

معجزه

تو که باشی

معجزه ای در من رخ می دهد

به نام آرامش...

باش!

حتی همین قدر دور...!

مسیر دوست داشتن

هر شب در خواب راه میروم

تا به آغوش تو برسم...

میبینی

من مسیر دوست داشتنت را

حتی با چشم های بسته هم

از برم...

یک تو

بزن به نامم

شش دانگ حواست را

من از تمام دنیا

یک تو برایم

کافیست ...

نامه شماره 8

محبوبم!

دلم برایت تنگ شده و این را به هیچ کس نمیتوانم بگویم

شده گاهی رازی میان سینه ات باشد و نتوانی به زبان بیاوری در حالی که نگفتنش دارد خفه ات میکند

اخ که وقتی دل بستی دلتنگ میشوی نفست بند میاید تمام روز

بدون این که کسی بتواند بفهمد تمام این بند آمدن نفس، از آوار بغض سنگین بیرحم دوری است.

این چند وقت این را خوب فهمیده ام که فاصله شاید دلتنگی بیاورد، اما دل آدمها را به هم نزدیک تر می‌کند!

من انقدری که به تو فکر می‌کنم، به آدمای اطرافم نگاه نمی‌کنم!

انقدری که از تو برای خودم خاطره‌های خیالی می‌سازم، خاطرات دیگر را به یاد نمیاورم!

تو!  مثل هیچ‌کس نیستی...

انگار در تو حل شده ام لحظه ای نیست که از خاطرم عبور نکنی

اصلا راستش را بخواهی دارم با تو زندگی میکنم

تو خودت خبر نداری

من هرشب در خیالم در آغوش تو میخوابم. واژه هایت را تن می کنم، نوشته هایت را می پوشم

اصلا من برای با تو بودن زندگی میکنم

دق مرگ

دق مرگ میشوم که تو نامحرمی هنوز...
انکحت ای بخوان که عروست شوم عزیز...

قید همه چیز

آهای

مفرد مذکر غائب من

ضمیر لحظه هایم که تو باشی

قید همه چیز را می زنم

و هیچ حرف اضافه ای در کار نیست

تمام حرف ها به تو ربط دارند...

خواب هایم

خواب هایم

بوی تن تو را می دهد

نکند آن دورترها

نیمه شب

در آغوشم می گیری...

سقوط

سقوط

زیباترین اتفاق دنیاست

آنجا که من

در آغوش تو می افتم

نامه شماره 7

دلبر جان!

همه زندگیم هر ثانیه اش

مدام تصورت میکنم و مدام دلتنگت میشوم

خیلی دلم میخواهد بودی و سیر در آغوشم می بوییدمت

خیلی دلم میخواهد تمام وجودت را نفس بکشم

اما نمیشود

خیلی حرفا و ابراز علاقه ها مانده در سینه ام

می خواهم به تو بگویم اما نمی شود

دلم میخواهد تا همیشه سهم خودم باشی

دورت حصار بکشم

دلم را دو دستی تقدیم تو کرده ام

میشود آن را از نو همان طور که دوست داری درست کنی؟

با توام مرد چشم و ابرو مشکی من!

میشود در دلت برایم جا باز کنی؟

میشود دل بدهم دل بدهی

عاشق شوم عاشق شوی

دل نکنم

دل نکنی

رفتن بلد نیستم

رفتن بلد نباشی؟

راستش را بخواهی میخواهم بگویم

ببخشید میشود مرد زندگی من باشی؟!

نفسهایت

ارام تر بگو دوست دارم هایت را

بیا نزدیک تر

می خواهم

صدای

گرم نفسهایت

دیوانه ام کند...

مرا بخوان

شعر قافیه نمی خواهد

سطر به سطر آغوشم را ردیف کرده ام

تو فقط مرا بخوان

 

 

 

دلتنگم

دلتنگم
مثل مادر بی سوادی
که دلش هوای بچه اش را کرده
ولی بلد نیست شماره اش را بگیره.

فریاد

پیشانی ات را

به پیشانی ام بچسبان

و در چشم هایم خیره شو

خسته ام از سکوت

این بار می خواهم

دوست داشتن را

روی لب هایت فریاد بکشم

سارا قبادی

 

نامه شماره 6

مهربانم!

این عقربه های لعنتی در نبودت چقدر دیر حرکت میکنند چقدر این لحظه های نبودن جانفرساست.

این روزها بیشتر از هر وقت دیگری به تو نیازمندم. از دنیای واقعی دل کنده ام شتابان و پر اشتیاق به این دنیای مجاز رو آورده ام چون تنها دلیل بودنم اینجا تویی. و دنیای مجازی بهانه ای است برای با تو بودن.

احساس میکنم این روزها چیزهای بیشتری را می فهمم شعرها و نوشته هایی که قبلا خیلی حسشان نمیکردم. سوز بعضی آهنگها را خوب لمس میکنم. معنای بعضی کلمات را حالا درک میکنم.

میان تمام زندگیم تنها تو جریان داری همه چیز حال و هوای تو را دارد تو در زندگیم هستی و همین کافی است هر چند دور .

میخواهم برای همیشه باشی بخاطر توست که این زندگی و لحظات را تحمل میکنم بخاطر اینکه یک روز شاید یک روز در کنار تو باشم .

من باشم و تو و دیگر هیچ چیز دیگری مهم نیست

ورشکسته

به دنبال آن بانکی هستم
که به من زندگی تازه‌ای وام دهد
تا با تو بزیم
سپس ، اعلان ورشکستگی کنم

غاده السمان

 

 

 

حرف هایت

دوا؟ جادو؟ نميدانم، شفا در حرف‌هايت بود

نميدانم چه در خود داشت اما خوب خوبم کرد!

مهدی عابدی

شوق تو

از گریه گر گرفته به گهواره کودکم 

قلبم به شوق توست که دلتنگ می زند

این طفل بی زبا ن چه کند چون گرسنه است

 بر سینه های مادر خود چنگ می زند

تا کی رها شوند چنین مردمان اشک

 از قله نگاه تو بر دره دلم

رنگین کمان بیاور و بارانیم نکن 

قلبم به عشق توست که دلتنگ می زند

حمید درویشی

میشود بغلم کنی...

میشود بغلم کنی؟؟ محکم
از آنهایی که سرم چفت شود روی قلبت و حتی هوا هم بینمان نباشد...
میشود بغلم کنی؟!
دلم تنگ است برای بوی تنت
برای دستانت که دورم گره شود
و برای حس امنیتی که آغوشت دارد...
میشود بغلم کنی؟ هیچ نگویی
فقط بگذاری گریه کنم...
و آرام در گوشم بگویی مگر من نباشم که اینجور گریه کنی
میشود بغلم کنی؟؟
همین روزهاست که دلتنگی کاری دستم بدهد
میشود بغلم کنی؟؟

نامه شماره 5

عزیزترینم!

شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگری است حکایت این روزهای من است. از روزی که با تو آشنا شدم خوب حسش میکنم. این روزها فقط جسمم را با خودم این طرف و آن طرف میبرم فکر و خیالم با من نیست و دلم به دنبال گمشده ای است که از من فاصله دارد.

چه خوب شد که پیدایت کردم!

لحظه هایی که به تو که فکر میکنم ضربان قلبم شروع به تندتر زدن میکند و خون بیشتری را به طرف گونه هایم می فرستد سرخ رنگ میشوند. به قولی لحظه به یاد آوردنت گونه هایم گل می اندازد.

عزیز مهربان من!

با تو تمام لحظه هایم سرشار از عشق و محبت است هر چند فاصله بین ما بیداد میکند. با تو خوشحال ترین زن روی زمینم. از وقتی تو را دارم تمام حساسهای زنانه ام جوانه زده اند.

ایمان دارم دوری تنها یک واژه است بین ما. تو نزدیک ترین دوری به من. تو از من هم به من نزدیک تری. در میان رگ و ریشه ام جای گرفته ای. بسان نفسی برایم.

پس مدام بگو دوستم داری تا درد را فراموش کنم

بگو دوستم داری تا از مرهمی که در زبانت هست شفا پیدا کنم

بگو دوستم داری...

بدهکار منی

بوسه هایی که بدهکاری همینجا پس بده

در قیامت سخت می گیرند حق الناس را

حسرت آغوش

می تراود

حسرت آغوش

از آغوش ما...

یک اتاق

یک اتاق و

لقمه ای نان و

کمی آغوش او

من چه می خواهم؟!

مگر از این مکعب بیشتر...

کار من نیست

گفته بودم صبورم

اما

نه در برابر نبودنت...

نامه شماره 4

مهربانم!

امروز باز هم دلم برایت تنگ شد

انقدر که بی تابانه تاب یک جا ماندم را ندارم

کلافه ام حیرانم

امروز از خواب که بیدار شدم با بی حوصله گی با فنجان چایی در دست کنار پنجره ایستادم

دلتنگت بودم

به منظره بیرون و به درختانی که برگ هایشان در حال ریزش است نگاهی انداختم

کاش من هم برگی بودم و باد پاییزی میوزید و مرا همراه خود به تو میرساند

من از این فاصله بیزارم

از قدمهای بسته شده در زنجیرهای زندگی بیزارم

هوایم هوایی توست

وقتی هوایم را داری هوایم خوب است

گذشت لحظه ها برایم آسان تر است

اما

امان از لحظه های بی خبری

هیچ چیز سر جایش نیست

هوای من فقط با تو خوب میشود

هوایم را داشته باش...

مردانه

مردانه

عاشقم باش

تا ببینی برای دیوانگی هایت

چقدر زنم...

سرنوشت

ترسیده ای؟!

از که ...

از جهان؟ ... من جهانت

از گرسنگی؟ ... من گندمت

از بیابان؟ ... من بارانت

از زمان؟ ... من کودکیت

از سرنوشت؟!

آه!

من هم از سرنوشت می ترسم...

مستی

بیا

برای یک بار هم که شده

مست کنیم و دست به دزدی بزنیم

من غم و درد تو را می دزدم

تو تنهایی مرا...

 

محرم تر از عشق

گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است

دل گفت:

که محرم تر از این عشق کدام است؟

بوسیدم و لب دادم و آغوش کشیدم

نامحرم من محرمی و کار تمام است

خیالت راحت

به خدا هیچ کسی در نظرم غیر تو نیست

لا شریک لک لبیک خیالت راحت...