می شود...

می خواهی با انگشتانم
روی تنت نقاشی کنم
بعد توی آينه نشانت دهم
که در بهشت ايستاده ای
با سيبی گاز زده ؟
می شود اگر دستم خط خورد
از اول شروع کنم ؟
اصلاً می شود از بهشت برويم
تا ببينی چيزی کم نيست ؟
می خواهی با چشمهام
تو را نفس بکشم
که دلت بريزد و لبهات بلرزد ؟
می خواهی کف دستت را بو کنم
ببينم بوی کدام گياه کمياب
در سرم می پيچد امروز ؟
می خواهی بنشينی توی بغلم
که برات کتاب بخوانم ؟
می شود آرام بنشينی و گوش کنی ؟
می شود آنقدر نفسهات نريزد روی گردنم ؟
آه
می شود ديگر کتاب نخوانيم ؟
می شود آنقدر بوسم كنی
كه يادم برود دلم چی می خواست ؟
+ نوشته شده در جمعه نهم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 14:29 توسط حوای عاشق
|
تمامی مطالب این وبلاگ مخاطب خاص دارد...