دوستت دارم
نه تنها برای آنچه که هستی
بلکه برای آنچه که هستم، هنگامی که با توام
دوستت دارم
نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای
بلکه برای آنچه که از من می سازی
دوستت دارم
برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی
دوستت دارم
چون دست بر دل فسرده ام می نهی،
زنگارهای بی ارزش و بی مقدار به سویی می زنی و نور می تابانی
بر گنجینه های پنهانی که تاکنون در ژرفا مانده بودند
دوستت دارم
چون یاریم می کنی که از تخته پاره های زندگی، نه یک کپر، که معبدی در خور بنا نهم
کمک می کنی که کار روزانه ام، نه یک سرشکستگی بلکه ترنم ترانه ای باشد
دوستت دارم
چون بیش از هر کیش و آیینی به رویش من یاری رسانده ای
فراتر از هر سرنوشتی
شادی را به من ارزانی داشتی
این همه را هدیه داده ای
بی هیچ تماسی، کلامی و یا اشارتی
به این کار توانا گشته ای
چون خود بوده ای
شاید دوست داشتن در نهایت به همین معنا باشد

پ ن: این روزها همه اش فکر میکنم به این که تو با من چه کرده ای؟ بارها و بارها در این مدت گفته ام که از من زنی را ساختی که فکرش را هم نمیکردم.

همیشه همین رو بهم میگی یادته؟! 

کاری نکردم من فقط یه کم گرد و غبار رو کنار زدم تا اون جواهر واقعی وجودت خودش رو نشون بده

این دکلمه رو از دکتر افشین یدالهی گوش دادم یاد حرف های تو افتادم ...


ساخت کد آهنگ